باز هم چرا؟

ديگه مطلبي اينجا نمي نويسم و پستهايي را پاك كردم چون نميدونم چرا بايد بقيه بلاگ را فياتر كردولي بلاگفا و ميهن بلاگ و…. باز باشه؟



شهر نور

ساعت نزدیک5 بود نشسته بودم روی مبل و محمد 4ساله جلوم نشسته بود طبق معمول
مشغول خرابکاری بود،چایی را از فلاکس میریخت توی استکانش و دوباره برمیگردوند
 توی فلاکس؛پرسیدم:چیکار میکنی؟
سرشو بالا گرفت و گفت:میخوام خنک بشه!بعد از یکساعت اظطراب بالاخره خندیدم
واون هم بی اهمیت به کارش ادامه داد،اس ام اس دوستام هم یکی میرسید و همه منتظر
بودن در قبال دادن خبر قبولی خودشون خبری هم از من بگیرن ولی با گذشت یک ساعت
از اعلام نتایج کنکور کارشناسی هنوز بدون اینترنت و بی خبر بودم.بالاخره گوشیم زنگ
خورد احمد بود،کنترل ابزار دقیق شیراز قبول شده بود،مشخصات من را هم گرفت تا چک
 کنه یکم مکث کرد و گفت:کنترل ابزار دقیق…علامه محدث نوری،نور
امروز بعد از 2روز تصمیم گرفتم بجای آزاد کازرون غیرانتفاعی مازندران را انتخاب
کنم و دوم مهر مسافر شهر نور بشم. م

 



باباطاهر عریان

خـــدايا داد از ايـن‌دل داد از ايــن‌دل
كه يكدم مو نگشتُم شاد از اين‌دل
چو فردا دادخــــواهان داد خـواهند
بگويــُم صـــــد هزاران داد از اين‌دل

عزيزا كــاسه چشمُــم سرايت
ميان هر دو چشمُم جاي پايت
ازو ترسُم كه غـافل پا نهي باز
نشــينه خـــار مـــژگونُم بپايت

بود درد مو و درمــونُـم از دوست
بود وصل مو و هجرونُم از دوست
اگر قصّــابُم از تن واكِـــنه پوست
جدا هرگز نگرده جونُم از دوست

تو دوري از برُم دل در برُم نيست
هــواي ديگري اندر سرُم نيست
بجــان دلــبرُم كز هــر دو عـــالم
تمــنّاي دگــر جز دلبـــرُم نيست

نمـي‌دونُم دلـم ديوونهء كيست
كجا ميگردد و در خونهء كيست
نمي‌دونُــم دل سـرگــشتهء مو
اسير نرگس مـستونهء كيست

دلـي ديرم خريدار مــحبت
كزو گرم است بازار محبت
لباسي بافتُم بر قامت دل
زپــود محنت و تـار مـحبت

دو چشمُم دردِ چشمونِ تو چيناد
نوا، دردي بــچشـمونت نـشــيناد
شـــنيدُم رفـتي و ياري گــــرفتي!
اگر گـوشُم شنو، چــشمم نويناد



آرزوی محال

کاش میشد همه دار و ندارم را میدادم و دایی ام بین ما بر میگشت، اما افسوس که نمیشه

پنجشنبه این هفته چهلمین روزیه که از کنار ما رفته ولی هنوز باورش برامون سخته



چرا؟

صبح روز شنبه ساعت حدودا 10 بود،ترافیک سنگینی جلوی بیمارستان شیراز بود.گرمای هواهم حسابی کلافه ام کرده بود؛  راننده تاکسی مارپیچ می رفت و هیچ چاله ای هم از زیر دستش در نمی رفت.
یکدفعه صدای آژیر بلند شد،یک آمبولانس بود که در اون ترافیک نمی توانست سریع حرکت کنه،نگاهم به درون ماشین افتاد ،چشم های مظطرب و اشک آلود پسری که از پنجره بیرون را نگاه می کرد و زیر لب
چیزی را ضمضمه می کرد.
نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود!تصادف یا بی احتیاطی سر ساختمان یا…
نمی دانم پسرک زیر لب چه می گفت!شاید اگر تند نمی رفتیم این اتفاق نمی افتاد و شاید….
نمی دانم ما انسانها گاهی اوقات چرا اینقدر عجول و خودخواه می شویم؟


رودخانه خشک شیراز

چند روزی هست که شاهد بارش باران در شهر شیراز و دیگر شهر های کشور هستیم و اکثر مسافران نوروزی غافلیگر شدن و البته مردم شیراز شگفت زده تر از همه متوجه شدن که این راه قطری  که از شمال تا جنوب شهر کشیده شده،یک رودخانه فصلی است!و همین شگفتی باعث شد تا دست به کار شویم و اطلاعاتی درباره آن کسب کنیم و کشف کردیم که
این رودخانه از از ملحق شدن دو رودخانه نهراعظم و چنار سوخته(در استان خراسان) تشکیل شده وسر انجام به دریاچه مهارلوی در چند کیلومتری شیراز می ریزد.
تمامی کسانی که ساکن شیراز هستند هر روز از کنار این رودخانه خیلی بی تفاوت گذر می کنند و اگر از پل پیرنیا هم رد شده باشید می بینید مسافران بینی خود را می گیرند  وبا عجله رد می شوند،امیدوارم که لایروبی رودخانه انجام شود تا در فصول دیگر شاهد چنین چیزی نباشیم!وعکس هایی قبل از بارندگی و بعد از آن در طول عید


سال نو مبارک


سلامی دوباره
سال 87 برای من پر از تجربه های جدید با خاطرات تلخ و شیرین بود که آرزو میکنم بتونم در سال جدید این تجربیات را بکار بگیرم،خوب پارسال که گذشت ولی خاطراتش همیشه توی ذهنم می مونه
شب عید برای خرید سبزه،ماهی و… از خانه بیرون رفتم.خیلی ها از چند روز جلوتر دست به کار شده بودن و خوب برخی هم مثل من،خلاصه همه جای شهر و گشتم تا یک ماهی و سبزه ی ساده و ارزون گیر بیارم ولی هر چی بیشتر می گشتم کمتر پیدا می کردم،آخه امثال سال اصلاح الگوی مصرفه!بی خیال شدم و رفتم سراغ میوه فروشی که میوه بخرم،که از دور دیدم یار در خانه وگرد جهان می گردیم …. معلوم نبود اینجا میوه فروشیه یا ماهی و سبزه فروشی،از قضا سمنو هم داشتن.
نیشم تا بناگوش بازشده بود.رفتم داخل و با دست پر اومدم بیرون-با پول یکی همرو خریدم-و با همون نیش باز رفتم خونه.در ضمن ماهی زبان بسته یک شب بیشتر دوام نیاورداین هم داستان خرید من.پز:این عکس هم کار خودمه   …


فونت نستعلیق

فونت نستعلیق در سایتهایی زیادی برای دانلود قرار گرفته ولی بعد از دریافت و قرار دادن آن در پوشه فونت ها ،اجرا نمی شود و یا حروف به صورت جدا از هم در می آیند ،برای حل این مشکل کافیست فایل زیر را دریافت کنید،ابتدا فونت قبل را پاک کرده سپس فایل را نصب کنید.
دریافت از مدیا فایر



internet freedom

در فایلی که در زیر برای دریافت قرار گرفته سه برنامه موجود است که با نصب تنها یکی از این سه میتوانید بدون هیچ محدودیت و سانسوری در اینترنت گردش کنی
دریافت فایل فشرده



پاسارگاد

    


مقبره کوروش وپاسارگاد  در 15کیاومتری صفاشهر و 4کیلومتری جاده ی شیراز- آباده قرار دارد مکانی نه چندان زیبا اما دیدنی!
حتما شما هم از شایعات سد سیوند و مضرات آن بر پاسارگاد چیزهایی شنیدین. چند جا توی اینترنت خوندم که با آبگیری سد سیوند پاسارگاد زیر آب خواهد رفت(قسمت اول)اما سد در فروردین ماه 1386 آبگیری رسمی خود را آغاز کرد ولی خبری نشد! بعد ار یک مدت هم گفته شد که بعد از آبگیری در دراز مدت رطوبت زیاد باعث از بین رفتن سنگهای آهکی و آسیب جدی به این منطقه خواهد شد(قسمت دوم) که این قسمت به نظرم معقول تر آمد.
که سرانجام به این نتیجه رسیدم که احتمال چنین اتفاقی خیلی کمه.
میپرسد چرا؟ پایین را بخوانید:
یکی دو هفته پیش با جمعی از دوستان برای تفریح به پشت سد درودزن- ساختمان اين سد چند منظوره در سال 1345 به منظور آبياري اراضي ، ‌تأمين آب آشاميدني ، كنترل سيلاب و توليد برق بر روی رودخانه ی کر آغاز و در تابستان 1350 آماده بهره‌برداري گرديد- که نزدیک تخت جمشید هم هست رفتیم متاسفانه سطح آب پشت سد خیلی پایین رفته بود(دلیل این همه تبلیق برای صرفه جویی در مصرف آب و برق) به حدی که اگر بارندگی امسال هم مثل پارسال باشه قطعا با خشکسالی روبرو خواهیم شد.
عکسهای زیر را ببینید:

 

با این وضعیت آبی برای خوردن هم باقی نمی مونه چه برسه به اینکه پاسارگاد زیر آب بره یا رطوبت آنقدر زیاد بشه که سنگ ها را خراب کنه.
و اما دیروز هم کوروش بزرگ ما را طلبید تا بریم از نزدیک زیارتش کنیم به تابلو پاسارگاد رسیدیم وارد یک جاده شدیم بعد از اینکه اون جاده ی زیبا تمام شد  به یک روستای درب وداغون- پاسارگاد امروز- رسیدیم،بعد از روستا یک پل یکطرفه که بر روی رودخانه ای خشکی قرار داشت به سمت مقبره ی کوروش میرفت از دور ابهت آن پیدا بود حسابی ذوق زده شده بودم،بلیط گرفتم و رفتم داخل.
دورتادور مقبره را داربست های مرمت فراگرفته بود ولی از عظمت آن چیزی کم نکرده بود مقبره شامل هفت طبقه بود، مونده بودم قبر کجاست که موتوری با شتاب داخل شد، موتورش را در گوشه ای پارک و نزدیک ما اومد دیدم هیج توجهی به مقبره نداره و داره مردم را میپاد متوجه شدم که نگهبان و به اصطلاح لیدر بود جلو رفتم و ازش پرسیدم که قبر کوروش در کجای این مقبره قرار داره؟با لحن دوستانه گفت:دقیق معلوم نیست ، اما چندی پیش که باستان شناسان خارجی برای مرمت و تحقیق آمده بودند در قسمت بالای مقبره شکافی پیدا کردند که فکر میکردند برای کاهش فشار سقف ساخته شده اما چون ایرانیان جنازه ها را مومیایی نمیکردند احتمال را بر این دادند که کوروش در آنجا مدفون شده است و اما گنجینه نیز در زمان حمله اسکندر غارت شدو…………
درباره ی سد از او پرسیدم؛ گفت: اینجا همان قدر که برای مردم ایران سر تاسر دنیا اهمیت داره برای ما هم مهمه برای این منظور تحقیقاتی صورت گرفت – نیمه کاره شرح داد- که به این نتیجه رسیدن که شاید که رطوبت تاثیری بر اینجا بگذاره ولی کدام رطوبت همان درصد کم رطوبت هم ازبین رفته.
جند تا عکس گرفتم فکر میکنم برای کساییکه تا حالا پاسارگاد نرفتن جالب باشه:

 


جاده که به پاسارگاد میرسید.

 

مقبره کوروش از دور

 


 طنز اینو بخاطر این گذاشتم که متوجه فرهنگ غنی ما ایرانی ها بشید- بیشتر دقت کنید-

 


ساختمانی که در این عکس میبنید از سنگ های مقبره کوروش ساخته-لازم بدانید در دوران پس از اسلام از سنگهای این قسمت برای ساختن مسجدی
در همان نزدیکی استفاده شده-و کودکی که بهت زده به این بنا نگاه میکرد و زیر لب میگفت:اینجا هم حتما محل سکونت کوروش بوده.

 


کاخ های دروازه،بارعام، پی و.. نیز در نزدیکی همین مقبره قرار دارد.که در بالا نمایی از ستون های به جا مانده از کاخ پی را مشاهده می کنید

.